الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

91

إحياء علوم الدين ( فارسى )

او آن است كه روايت كرده‌اند كه مردى أبو سعيد خدرى را گفت كه مرا وصيت كن . گفت : بر تو باد به تقوى كه تقوى سر همهء نيكوييهاست ، و بر تو باد به جهاد كه آن رهبانيت اسلام است ، و بر تو باد به قرآن چه آن نور تو است در اهل زمين ، و ذكر تو است در اهل آسمان ، و بر تو باد به خاموش بودن مگر از نيكى ، چه بدان شيطان را غلبه كنى . و مردى حسن را گفت : مرا وصيت كن . گفت : فرمان خداى را عزيز دار ، خداى تعالى تو را عزيز گرداند . و لقمان پسر خود را گفت : اى پسر ، با عالمان به زانوهاى خود مزاحمت كن ، اى ، همنشين ايشان باش ، و با ايشان مجادلت مكن كه تو را دشمن گيرند ، و از دنيا كفاف خود گير ، و زيادتى كسب خود را براى آخرت نفقة كن ، و دنيا را به كليت مگذار ، چه عيال مردمان شوى « 208 » و بر ايشان گران گردى ، و روزه‌اى دار كه شهوت تو را بشكند ، و روزه‌اى مدار كه نماز تو را زيان دارد ، چه نماز فاضل‌تر از روزه است ، و با سفيه همنشينى مكن ، و با دو روى مياميز . و نيز پسر خود را گفت كه اى پسر من ، بى عجب مخند ، و بى حاجت مرو ، و از غير مهم خود مپرس ، و مال خود را ضايع مكن تا آن كه مال ديگرى را اصلاح كنى ، چه مال تو آن است كه پيش فرستى و مال ديگرى آن كه بگذارى . اى پسر ، هر كه رحمت كند بر وى رحمت كنند ، و هر كه خاموش باشد بسلامت ماند ، و هر كه سخن نيك گويد غنيمت برد ، و هر كه بد گويد بزه‌كار شود ، و هر كه زبان خود را در ضبط ندارد پشيمان گردد . و مردى أبو حازم را گفت : مرا وصيت كن . گفت : در حال رسيدن مرگ هر چه غنيمت شمرى آن را لازم گير ، و هر چه مصيبت پندارى از آن دور باش . و موسى خضر را - عليهما السلام - گفت : مرا وصيت كن . گفت : خندان باش و خشمگين مباش ، و سود رساننده باش و زيانكار مباش ، و لجاج مكن ، و بى حاجت مرو ، و بى عجب مخند ، و گناهكاران را به گناه ايشان سرزنش مكن ، و بر گناه خود بگرى ، اى پسر عمران . و مردى محمد بن كرام « 209 » را گفت : مرا وصيت كن . گفت : در رضاى خالق به نوعى بكوش كه در رضاى نفس خود [ 68 ] كوشى . و مردى حامد لفّاف را گفت : مرا وصيت كن . گفت : براى دين خود غلافى ساز چون غلاف مصحف تا آفت‌ها به دو نرسد . گفت : غلاف دين چه باشد ؟ گفت : ترك طلب دنيا ، مگر در چيزى كه از آن چاره نيست ، و ترك بسيارى سخن ، مگر در چيزى كه از آن چاره نيست ، و ترك مخالطت مردمان ، مگر در چيزى كه از آن چاره نيست . و حسن به عمر عبد العزيز نوشت كه اما بعد : بترس از چيزى كه خداى - عزّ و جلّ - تو را از آن بترسانيده است ، و احتراز كن از چيزى كه تو را از آن احتراز فرموده است ، و از آن چه در دست تو

--> ( 208 ) عيال كسى شدن ، سربار او شدن . ( 209 ) ابو عبد اللّه محمد بن كرام ( به تخفيف يا تشديد « ر » ، زبيدى 8 - 623 ) ، فرقهء كراميه منسوب به اوست .